تبليغاتX
جک ... SMS ... عکس

یه روز میبوسمت خدا میبرتم جهنم ؛ میشم ابلیس اون وقت تو هم به جرم اینکه یه ابلیس بوسیدتت ؛ جهنمی میشی اونجا پیدات می کنم و هر روز میبوسمت واااای که چه بهشتی بشه جهنم!!!

..........................................................

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم دنیا بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن
تا شادی نا امید نشه

..........................................................

اون کسی رو که ازت دور میشه بهش فکر نکن به اونهایی فکر کن که بهت نزدیک هستند از طرف بچه هایی که معنای عشق رو نمی دونند

..........................................................

اگه یه روز حس کردی دنیا و آدمهاش به تو اخم کردن دلیلش رو تو لبهای بدون لبخند خودت جستجو کن.

..........................................................

زمونه ازم پرسید چه کسی رو بیشتر از همه دوست داری من راجبه تو هیچی بهش نگفتم آخه رسم زمونه اینه

..........................................................

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ... وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید فقط چند تا حباب رو آب دید

..........................................................

ویکتور هگو میگه: هرگز به کسی که دوسش داری نگو دوست دارم
.
.
.
ویکتور هگو غلط کرده
.
.
.
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم

..........................................................

می دانی چرا قلب آدم دو بار پشت سر هم می زنه ؟ چون یکی واسه زنده ماندن خودشه یکی هم واسه زنده موندن عشقشه

..........................................................

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

..........................................................

ای کاش سه قطره اشک در چشمانت بودم با اولی می جنگیدم با دومی انتقام می گرفتم و با سومی ثابت می کردم که دوستت دارم

.......................................................... 

ای کاش می دانستم پس از مرگم اولین قطره اشکی را چه کسی برایم می ریزد و آخرین کسی که مرا فراموش می کند کیست

..........................................................

آغاز کسی باش که پایان تو باشد،در روح کسی باش که در جان تو باشد،بیمار کسی باش که درمان تو باشد

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 16:46  توسط Hamed  | 

قابل توجه کلیه کشاورزان محترم..
.
.
.
از اول بهمن ماه برای دریافت تسهیلات وام کشاورزی می توانید به دفتـر جناب یـــوزارسیف مراجعه فرمایید !!

..........................................................

 

دعای خیر مردونه :الهی زلیخـا دنبـالت كنه و هیچ دری به روت بازنـشه.

..........................................................

 

خبر فوری : زن آمن هوتب ( آخناتون ) چهارم به یوزارسیف شماره داد !!!

..........................................................

 

شعار زندانیان زابیرا هنگام آزادی یوزارسیف :
ایول ایول ! داش یوزارو ایول !!!
ایول ایول ! داش یوزارو ایول !!!

..........................................................

 

موفق كسی است كه با لنگه کفشهایی كه به سمتش پرتاب می شود مغازه کفش فروشی بزند

..........................................................

 

به ترکه ميگن نظرت در مورد گل چيه؟ ميگه : خيلي خوبه... خوش بو... قشنگه... همانظور که خدا در قرآن مي فرمايد : گل هوالله احد!!!

..........................................................

 

رشتي يه ميره خونشون مي بينه دخترش با يه پسره تو خونه تنهاس ميگه چشمم روشن حتما از فردا سيگارم مي کشي

..........................................................

 

به اصفهانیه می گن انگیزت چیه این قدر کنکور میدی؟ میگه به خاطر ساندیس و کیک!

..........................................................

 

اصفهانیه به پسرش میگه : هر وقت خواستی با نامزدت بری سینما تو سینما باهاش قرار بزار تا اون بلیت خودش رو خودش بخره ! پسرش میگه اااااااااا پس کی پول من رو حساب کنه!

..........................................................

 

اگه گفتی شباهت زن ایرانی با کفش ملی چیه؟ 
.
.
.
باشه بابا فهمیدم می دونی، نمیگم. فقط می خواستم یادآوری کرده باشم.

..........................................................

 

پیرزنی در کوپه قطاری نشسته بود و مردی در روبروی او بود که دائما آدامس می جوید پیرزن رو به مرد کرد و گفت: شما خیلی لطف دارید که میخواهید با من حرف بزنید تا من حوصله ام سر نرود ولی متاسفانه من کاملا کر هستم

..........................................................

 

پدر به پسر من وقتی هم سن تو بودم اصلا دروغ نمی گفتم پسر: پدر جان می شه بگین دروغ گفتن را از چه سنی شروع کردید!

..........................................................

سه نفر رو می خواستن اعدام کنن : نفر اول رو میبرن جلوی جوخه اعدام فرمانده فریاد میزنه : جوخه ...آماده ...هدف... ناگهان اعدامی فریاد میزنه زلزله همه سربازا فرار میکنن و خودشون رو روی زمین می اندازند و اعدامی فرار می کنه .
 نفر دوم رو میبرن جلوی جوخه اعدام فرمانده فریاد می زنه :جوخه ...آماده ...هدف... ناگهان اعدامی فریاد میزنه طوفان ناگهان همه سربازها فرار میکنن تا یه جای امن پناه بگیرن و اعدامی فرار میکنه! نفر سوم رو میبرن جلوی جوخه دار فرمانده فریاد میزنه جوخه ...آماده ...هدف... ناگهان اعدامی فریاد میزنه آتش!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:52  توسط Hamed  |