يارو تركه عرق ميخوره ميبرنشكلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو ميده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر! يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو ميگان. بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، تركه ميگه: برادرا! لااقل در فیضیه رو ببندین
...........................................................
به تركه ميگن آسمون خراش درست كن. يه كم فكر ميكنه، بعد ميره همه تركاي محله رو جمع ميكنه، ميريزه رو هم! بهش ميگن پس آسمونخراشت كو؟! ميگه: اين آسمونش، اينم خراش
...........................................................
خدايادراین شب عیدی ، مارا از شر الياس ، پدرانمان را از شر هستي ، مريض هايمان را از شر دكتر پژوهان در امان بدار ، و دختري از تاجيكستان و تكه زميني در بيدآباد اصفهان به ما عطا كن آمين
...........................................................
ترکه توی گرمای تابستون می ره زیر لحاف بهش میگن تو ترکی میگه چیه از زیر لحاف هم معلومه
...........................................................
امیدوارم خوشتون بیاد